نوشته هایی با برچسب داستان خواندنی

داستان کوتاه افسانه‌ای کوچک

داستان کوتاه افسانه‌ای کوچک

داستان های کوتاه و خواندنی   افسانه‌ای کوچکموش گفت: "دریغا که جهان هر روز کوچک‌تر می‌گردد! در آغاز به قدری بزرگ بود که می‌ترسیدم، هی می‌دویدم و می‌دویدم، و خوشحال بودم که سرانجام در دور دست دیوا‌رهایی در راست و چپ می‌دیدم، اما این دیوارهای دراز چنان زود تنگ شده

ادامه خبر
دو مداد سیاه

دو مداد سیاه

داستانهای آموزنده   از دو مرد دو خاطره متفاوت از گم شدن مداد سیاه‌شان در مدرسه شنیدم. مرد اول می‌گفت: «چهارم ابتدایی بودم. در مدرسه مداد سیاهم را گم کردم. وقتی به مادرم گفتم، سخت مرا تنبیه کرد و به من گفت که بی‌مسئولیت و بی‌حواس هستم. آن قدر تنبیه

ادامه خبر