نوشته هایی با برچسب داستانک

عبرت از دنیای بی وفا

عبرت از دنیای بی وفا

حکایت های آموزنده   یکی از فرمانروایان خراسان، سلطان محمود غزنوی را در عالم خواب دید که همه بدنش در قبر، پوسیده و ریخته شده، ولی چشمانش همچنان سالم و در گردش است و نظاره می کند. خواب خود را برای حکما و دانشمندان بیان کرد تا تعبیر کنند، آنها

ادامه خبر
داستان کوتاه افسانه‌ای کوچک

داستان کوتاه افسانه‌ای کوچک

داستان های کوتاه و خواندنی   افسانه‌ای کوچکموش گفت: "دریغا که جهان هر روز کوچک‌تر می‌گردد! در آغاز به قدری بزرگ بود که می‌ترسیدم، هی می‌دویدم و می‌دویدم، و خوشحال بودم که سرانجام در دور دست دیوا‌رهایی در راست و چپ می‌دیدم، اما این دیوارهای دراز چنان زود تنگ شده

ادامه خبر
یک بازنده

یک بازنده

داستان های کوتاه شروعش... جایی که ناهار میدادن خیلی شلوغ بود. بالاخره یه میز پیدا کردیم که دو تا خانم نشسته بودن و دقیقا جای خالی به اندازه ی ما بود. بدون اینکه نگاه مستقیمی به خانم ها گفتم : «اشکالی نداره ما اینجا بشینیم»؟ روی همون میز نشستیم و

ادامه خبر
داستان جالب حکیم دانا و دختر لجباز

داستان جالب حکیم دانا و دختر لجباز

داستان جالب داستانی امروز ماجرای دختری است که از ناحیه لگن آسیب می بیند ولی اجازه نمی دهد کسی به او دست بزند تا درمانش کند تا اینکه حکیمی دانا راه درمان این دختر را پیدا میکند. داستان حکیم دانا را در ادامه بخوانید.در زمان های قدیم یک دختر از

ادامه خبر
من با خدا غذا خوردم

من با خدا غذا خوردم

داستانهای خواندنی   پسرکی بود که می خواست خدا را ملاقات کند، او می دانست تا رسیدن به خدا باید راه دور و درازی بپیماید. به همین دلیل چمدانی برداشت و درون آن را پر از ساندویچ و نوشابه کرد و بی آنکه به کسی چیزی بگوید، سفر را شروع

ادامه خبر
داستان آموزنده «قهوه زندگی»

داستان آموزنده «قهوه زندگی»

داستان آموزنده «قهوه زندگی»   چند دوست دوران دانشجویی که پس از فارغ التحصیلی، هر یک شغل‌های مختلفی داشتند و در کار و زندگی خود نیز موفق بودند، پس از مدت‌ها با هم به دانشگاه سابقشان رفتند تا با استادشان دیداری تازه کنند. آن‌ها مشغول صحبت شده بودند و طبق

ادامه خبر
درسی از روبرت دو ونسنزو

درسی از روبرت دو ونسنزو

داستانهای کوتاه روزی روبرت دو ونسنزو گلف‌باز بزرگ آرژانتینی پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می‌شود تا آماده رفتن شود.پس از ساعتی او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می‌رفت که زنی به وی نزدیک می‌شود.زن پیروزی‌اش را

ادامه خبر
داستان آموزنده و کوتاه دکتر حسابی

داستان آموزنده و کوتاه دکتر حسابی

داستانهای آموزنده   یکی از دانشجویانی که زیر نظر دکتر حسابی درس می خواند پس از چند ترم رد شدن به دکتر حسابی گفت : شما سه ترم است که من را از این درس رد می کنید ولی من که نمی خواهم موشک هوا کنم فقط می خواهم در

ادامه خبر
هفته چهل‌ام بارداری

هفته چهل‌ام بارداری

    پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود.نيازفوري به قلب داشت.از پسر خبري نبود.دختر با خودش مي

ادامه خبر