نوشته هایی با برچسب حکایت جذاب

بنیاد ظلم از اندک شروع شود

بنیاد ظلم از اندک شروع شود

حکایت های کوتاه   روایت کرده اند: برای انوشیروان عادل در شکارگاهی، گوشت شکاری را کباب کردند، نمک در آنجا نبود، یکی از غلامان به روستایی رفت تا نمک بیاورد. انوشیروان به آن غلام گفت: (نمک را به قیمت روزانه (نه کمتر) خریداری کن، تا آیین نادرستی را بنیانگذاری و

ادامه خبر
حکایت «پناهندگی به خدا»

حکایت «پناهندگی به خدا»

حکایت های گلستان سعدی   یکی از پادشاهان به بیماری هولناکی که نام نبردن آن بیماری بهتر از نام بردنش است، گرفتار گردید. گروه حکیمان و پزشکان یونان به اتفاق رأی گفتند: چنین بیماری، دوا و درمانی ندارد مگر اینکه زهره (کیسه صفرا) یک انسان دارای چنین و چنان صفتی

ادامه خبر
مراقبت از گزند آن کس که از انسان می ترسد

مراقبت از گزند آن کس که از انسان می ترسد

حکایت کوتاه   (هرمز) فرزند انوشیروان (وقتی به سلطنت رسید) وزیران پدرش را دستگر و زندانی کرد. از او پرسیدند: (تو از وزیران چه خطایی دیدی که آنها را دستگیر و زندانی نموده ای؟)هرمز در پاسخ گفت: خطایی ندیده ام، ولی دیدم ترس از من، قلب آنها را فرا گرفته

ادامه خبر
وصیت دانشمند

وصیت دانشمند

وصیت دانشمند   دانشمندی وصیت کرده که بر روی سنگ قبرش این جملات را بنویسند:   کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر بدهم، وقتی بزرگ تر شدم، دیدم دنیا خیلی بزرگه، بهتر است کشورم را تغییر بدهم:در میانسالی تصمیم گرفتم شهرم را تغییر بدهم. آن را هم بزرگ

ادامه خبر
حکایت «چشم پوشی ناسزاگویی»

حکایت «چشم پوشی ناسزاگویی»

حکایت آموزنده   حکیمی را اسزا گفتند. او هیچ جوابی نداد.   حکیم را گفتند:ای حکیم، از چه روی جوابی ندادی؟   حکیم گفت:«از آن روی که در جنگی داخل نمی شوم که برنده آن بدتر از بازنده آن است».   منبع:  namnak.com 

ادامه خبر
حکایت «عزت با رنج، بهتر از ذلت بی رنج»

حکایت «عزت با رنج، بهتر از ذلت بی رنج»

حکایت آموزنده   دو برادر بودند که یکی از آنها در خدمت شاه به سر می برد و زندگی خوشی داشت و دیگری از کار بازو، نانی به دست می آورد و می خورد و همواره در رنج کار کردن بود.یک روز برادر توانگر به برادر زحمت کش خود گفت:

ادامه خبر